فرهنگی

روزنامه‌نگاری یعنی من و تمام افکارم

سمیرا سبزی- دبیر تحریریه جام جم همدان
برای من روزنامه‌نگاری به معنایی که خودم تعریف می‌کنم، همه آن چیزی هست که از زندگی می‌خواهم. راستش روزنامه برای من شبیه یک کوچه است، کوچه‌ای که وقتی واردش می‌شوی، برای آدم گلوله می‌بارد، سینه خیز می‌روی. می‌دوی، چشم‌هایت را می‌بندی، نفست را حبس می‌کنی و می‌دوی و فکر می‌کنی این‌طور ممکن است گلوله‌ها به تو نخورند. گاهی از کنار گوشت رد می‌شوند و از لباست، اما به تنت نمی‌رسند و گاهی گلوله پوستت را می‌شکافد. قلبت را پاره می‌کند و گاهی می‌میری…
اما روزنامه جام جم که برای من با نام امیر برجیان و میلاد وندایی گره خورد. نام امیر برجیان برایم قبل از رسانه به عنوان حامی با تئاترهایی که همکاری می‌کردم عجین شده بود. می‌دانستم همیشه کنار کارهای فرهنگی همراهمان است. کسی که هر بار می‌خواستم نام اهورا به کمک هنری مثل تئاتر بیاید، بی‌دریغ مهربانی می‌کرد تا بعد رسید به رسانه‌ای که سرپرست آن شد و آغاز همکاری‌ام با این مجموعه.
از او بسیار آموختم. از او آموختم صبوری کردن را، هدفمند بودن را، پیگیر بودن را و مهم‌تر از هر چیز این‌که در این کار هرگز شخصی برخورد نکنم و اهدافم همگانی باشد.
میلاد وندایی اولین نامی بود که به من معرفی شد و من پس از جستجو فهمیدم یک باستان‌شناس، تاریخ‌دان، نویسنده چند کتاب و البته برنده جایزه سرو ایرانی است. صادقانه‌اش این بود در ابتدا با او ارتباطی در خور برقرار نکردم، اما زمان گذشت و گذشت تا فهمیدم میلاد وندایی تنها کسی است که می‌توانم با او کار کنم، فردی ایده‌آل‌گرا، نتیجه‌گرا و البته گاهی خود رای با قلبی مهربان که خوب می‌فهمد چه می‌خواهم و چه می‌گویم.
از آن جایی که هر ایرانی در افکار خودش یک چه‌گوارای سلحشور اما تنها مانده، یک قهرمان قدر ندیده و یک ماست نترشیده دارد، در من نیز همه این‌ها وجود داشت و فکر می‌کردم شاید اینجا در جام جم به آن‌چه دوست دارم برسم و کاری را بکنم که خودم می‌خواهم و نه چیزی که به من دیکته بشود.
خلاصه یک سال قبل در چنین روزی با سوژه‌ای به نام «تپه پیسا زیر پونز شهر همدان» شروع کردم. شروعی شاید نخواسته جنجالی. چقدر تهدید شدیم، توهین شنیدیم اما ایستاده جنگیدیم. پشت هزاران فشاری که باعث‌اش من بودم اما مدیران مجموعه جام جم همدان و برخی مسئولان کنارم ماندند و همچنان پس از بسیاری سوژه‌های بعدی که به قول برخی خلاف آب شنا کردن در میان رسانه ها بود، حامی هستند.
جام جم با سیما سبزی خواهرم همراه شد، همراهی که فکر می‌کنم اگر نباشد، من لنگ میزنم. سیما سبزی پرجنب و جوش است و فعال. پر از انگیزه برای کار کردن و از پا ننشستن، به مانند فاطمه الوان که پر از انگیزه است و فکر می‌کنم او می‌تواند خبرنگاری به معنای واقعی باشد.
یار دیگر جام جم فرزاد سپهر است، همکاری از سال‌های گذشته، از سال‌های 1386 در هگمتانه. همراهی مجددم با او از همشهری آغاز شد، اما این‌بار همکاری‌مان در جام جم رقم خورد. فرزاد سپهر یک انسان فرهنگی است که همیشه دنیایش با فرهنگ و البته خانه‌های قدیمی رقم می‌خورد و اگر به عهده خودش بگذاری دو چیز انتخاب می‌کند، کتاب و یا خانه‌های قدیمی. انگار خمیرش با این دو عجین شده است.
اما متین باب‌الحوائجی، نوجوانی که علاقمند به عکاسی است، با ذوقی باور نکردنی به جام جم پیوست و چه خوب رشد کرده است. جام جمی ها همیشه سعی کرده‌اند هوای متین را داشته باشند، به پیشنهادم وارد همکاری و با حمایت‌ها و تایید میلاد وندایی ماندگار شد.
آنچه که جام ‌جمی‌ها را به هم متصل می‌کند، روحیه و افکاری هم شکل است و کمتر پیش آمده مخالف یکدیگر باشیم. هر کاری به اتاق فکر جام جم می‌رود، فکری مشترک از آن بیرون می‌آید.
ما امیدواریم، امیدوار که کودک ما یک ساله شده تا برای رشد آینده زمان بسیاری بگذاریم و پایدار بمانیم، چرا که نوشتن سرنوشت ماست. حتی اگر رسانه‌ای برای نوشتن نداشته باشیم، روی سنگ می‌نویسیم، اگر سنگ ها خاک شوند، روی خاک می‌نویسیم، آخر می‌دانید ما پیگیری می‌کنیم.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
عضویت در کانال تلگرام جام جم همدان
بستن